سال نو ، پست نو

سلام 



























1.از اونجا که مطابق محاسبات ما ، تا اواخر شهریورماه میشه سال نو رو
تبریک گفت
، لذا تبریک گفتن عید و سال نو در 22 فروردین ماه ، نه تنها
هیچ عیبی نداره بلکه مستحب و بنا به روایاتی حتی واجب می باشد.
از این رو :
" عیدتون مبارک و سالتون سرشار از شادی و دلخوشی و سلامت"
و بعدش هم از اونجا که ما کلی زرنگ تشریف داریم و از حداقل فرصت های
ممکن ، بالاترین بهره ها رو می بریم و حالا که وقتشه ، با تمام وجود و از
ته دل میگیم :
"خاله جونیا ، روزتون مبارک ."

و هرچند قرارمون اینه که همه تبریکات ممکن رو با
مامانی
بصورت
نقدی و حضوری
حساب کنیم اما حیفه که اینجا بهش نگیم :
"
واسه ما ، هر روز روز توست مامانی
"


























2.حالا که صحبت مامانیه ، بد نیست بگیم که با این حضور فعالی که مامانی
در کلیه فعالیتهای درسی ما از خودش نشون میده ، حداقل حقی که میشه
براش متصور شد ، بر عهده گرفتن سمت معاونت اموزشی وزارت آموزش و
پرورش می باشد ، هر چند حجم فعالیتهاش کم از مقام وزارت هم نداره.


























3." خوب شد که من دختر به دنیا اومدم تا بعدا عاشقم بشن."
خدائیش لطیف تر از این جمله رو میتونید پیدا کنید در ستایش مقام دختر و
منزلت عشق؟
سالهای سال باید بگذره تا یه مانیای دیگه پیدا بشه و بعدش هم سالهای
سال باید اون مانیا فکر کنه تا دوباره بتونه اینجور جمله نغزی بگه.


























4.و فقط از همین مانیا برمیاد که وقتی وارد فاز معنوی میشه ، بتونه بگه :
" آخه اون آدمها مگه عقل نداشتن که خدای به این خوبی رو ول کردن و
بت ها رو دوست داشتن؟"


























5.اون میزان انرژی که ما بعد از بیدار شدن از خواب تا لحظه سوار شدن
در سرویس از خودمون بروز میدیم ، اگه اندازه گیری بشه ، احتمالا میشه
باهاش یه بیمارستان مدرن انرژی درمانی ، البته بی حاشیه راه انداخت.


























6.و من واقعا با خدا صحبت کردم و بهش گفتم که :
" خدایا !
همه کارهای خوب من رو بگیر و اجازه بده این چمدون باز بشه."
و اینجوری بود که روز بعد ، بابایی بعد از امتحان 200 تا شماره ، موفق شد
رمز چمدون رو که ما عوض کرده بودیم ، پیدا کنه.
ایول خدا جون.
خیلی گلی خدا جون.
فقط مجبورم دوباره کلی کارهای خوب انجام بدم که اگه نیاز شد ، دستم
خالی نمونه.


























7.راستی عید هم خیلی خوش گذشت.
اونقدر که فرصت نشد درست و حسابی از خجالت دوربین دربیایم..



"8/1/54" ، "28/1/58" و "16/11/83" ، روزهای خوب تقویم زندگیمون بودند.