گونه به گونه از نوع داغ
۱.این همه زحمت کشیدم و دو جفت کفش های خودم و مانیا رو با خودم
دارم میارم که یه دفعه یکی از کفشها میفته.![]()
حالا فکر کنین که در این شرایط ، باباییتون برگرده و بگه:
"مواظب باش نندازی کفشهارو مانا جون."
احتمالا در عالم پدر -دختری ، من باید برمیگشتم و میگفتم :
" چشم بابایی. من همه تلاشم رو میکنم تا این اتفاق دوباره نیفته"![]()
اما در عالم واقعیت ، جوابی که بابایی شنید این بود که :
" ۵ تا دست ندارم من که همشونو بیارم."![]()
۲.انگاری هزار سال پیش بوده که یادش نمیاد.
تا همین چند سال پیش ، هر کی اسمشو میپرسید ، چون بلد نبود بگه
"مانیا " ، میگفت " مانا".![]()
حالا اوضاع جوری شده که اگه اشتباها کسی بهش بگه مانا ، عمرا اگه
بخواد گذشت کنه و به روی طرف نیاره که :
" من مانیا هستم" .![]()
فرقی هم نمیکنه که بابت تشویق اسمشو اشتباه گفته باشن یا تنبیه.
محاله که کوتاه بیاد.![]()
۳.زیبایی شناسی تبار بشر از دید مانیا خانوم به قرار زیر می باشد :
خانومها زیبا و آقایون خوشگل هستند.![]()
دخترها و عروسها هم در دسته زیبایان و پسرها در گروه خوشگلها
دسته بندی می شوند.![]()
۴.حالا که داریم در مورد مانیا اختلاط می کنیم ، بد نیست بگم که :
جدیدا اگه دو نفر با هم بگن و بخندن و حتی تصادفی هم نگاهشون به
نگاه مانیا گره بخوره ، داد مانیا درمیاد که :
" چرا به من خندیدین؟"
و اگر کسی بخواد با عنوان اینکه دارن باهات شوخی میکنن ، سر و ته
قضیه رو هم بیاره ، با جواب دندان شکن مانیا روبرو میشه که :
" من اصلا از شوخی خوشم نمیاد."![]()
البته خدا رو خوش نمیاد نگم که ، من هم جدیدا از این تاکتیک استفاده
میکنم ، حتی با غلظتی بیشتر از مانیا.![]()
۵.در بین یکی از دعواهای خواهرانه ، خاله جون میانجی شده و میخواد
که دل مانیا رو هم بدست بیاره با گفتن این جمله نغز که :
"من هر دوتون رو دوست دارم."
و مانیا در نهایت سنگدلی جواب میده که :
" من خاله ای که مانا رو دوست داشته باشه دوست ندارم."![]()
۶.و خوابم نمیبره اگه نگم این مطلب رو در مورد مانیا جون که اخیرا برای
تنبیه کلامی بعضی از افراد ، از کلمات بوقدار ، مثل " پر رو" ، "بی ادب " و
یک کلمه دیگه که دو بخشیه و بخش اولش "بی" و بخش دومش با حرف
"ش" شروع میشه و با حرف " ر" تموم میشه و ۴ حرفیه و نمیشه اینجا
بکار برد ، استفاده میکنه.![]()
البته باز هم مجبورم بگم که من هم بعضی وقتها آره.![]()
۷.و حالا که این همه از مانیا گفتم ، یه نکته هم از کرامات خودم بگم که
ریا نشه.
بعد از خوردن آبمیوه ای که بابایی برای جبران انرژی از دست رفته ما در
حین بازی خریده بود ، با گفتن عبارات:
" خیلی ممنون بابایی که این آبمیوه رو خریدی.من خیلی از طعمش خوشم
میاد و خیلی خوشمزه است ."
بابایی رو غافلگیر کردم در حد المپیک.![]()
۸.و آخر کلام اینکه ، بخاطر بعضی از دوستان که نمیتونستن تشخیص بدن
من و مانیا رو توی عکسها ، یه علامت شبیه آرم شبکه ۳ ، روی صورت من
مشخصه که یادگار آخرین روز مسافرت به شمال و یادآور گونه به گونه شدن
اینجانب با یه لوله بخاری سربه هواس.![]()
آخه کسی نیست به این لوله بخاری بگه که پشت بخاری که ما میخواستیم قایم
بشیم ، چیکار میکرد؟
"8/1/54" ، "28/1/58" و "16/11/83" ، روزهای خوب تقویم زندگیمون بودند.