سلام 

 

1.درسته که خیلی درگیر  درس و مشق شدیم و وقت چندانی برای پیگیری سایر 

امور واسمون نمیمونه ، ولی آینده و سرنوشت ما که دیگه بقیه امور نیست. 

اینه که در اندک فرصت های در دسترس ، در ادامه مباحث تعیین ملاکهای انتخاب 

شریک زندگی ، یه قدم به جلو میریم و روی تعداد گل باقالی های زندگیمون  

فکر و تبادل نظر می کنیم. 

تکثر آرا هم زیاده در این باب و از اعداد یک رقمی تا دو رقمی رو شامل میشه.  

اما تنها چیزی که در این میون قطعیه اینه که ما به کمتر از 3 تا گل باقالی رضایت  

ندادیم تا حالا. 

به هرحال این همه شعار در رابطه با خطرات کمبود زاد و ولد که باد هوا نیست.  

2.در ادامه مبحث پیشین پیرامون گل باقالی ها ، به دوتا نتیجه هم رسیدیم که فعلا 

در حد فرضیه ، به اطلاع بزرگترا رسوندیم : 

یکی این که خوبه که ما عمه نمیشیم. (خودمون هم دقیقا نمیدونیم مزایاش چیه ولی 

احتمالا ریشه در حواله جاتی داره که یه سری خدانشناس در جامعه عرضه میکنن) 

دومیش هم اینه که اشکالی نداره که دخترای ما دایی ندارن اما حتما باید عمو داشته 

باشن.  

3.این یه مورد رو هم صرفا برای ثبت در تاریخ می گیم  و اون هم چیزی نیست جز : 

"مورد عجیب دندون های ما " 

احتمال میدیم که توی محاسبات مربوط به خلقت دندونهای ما یه منفی مثبتی جابجا 

شده باشه. 

چون دندونهایی که باید خودشون بیفتن ، حرف حساب توی کتشون نمیره و به ضرب 

و زور ، دهنمون رو ترک میکنن و دندونهایی که نباید خیال رفتن کنن ، بد موقع و بدون 

هیچ تعارفی ، هوای رفتن به سرشون میزنه.   

4. مدتی هم میشه که ما سوالاتمون از محدوده : 

" فلانی چندسالشه و تا کی زنده میمونه و کی وقت مردنشه ؟" 

تبدیل شده به فرمت واحد : 

" فلانی نیمه اولیه یا نیمه دومی ؟" 

و تازه کلی دردسر هم درست میشه در این بین . مث دردسری که داشتیم با این 

موضوع که چطور سونیا که از ما کوچیکتره ، نیمه اولیه و ما نیمه دومی ؟؟ 

5.و اما حکایتهایی از یه مانا خانومی  : 

این مانا خانوم در یک کشف علمی فوق العاده کاربردی به این نتیجه رسیدن که : 

" پرنیا که الان دختر عمه ماست ، وقتی بزرگ بشه میشه عمه ما." 

میدونین الان ترسم از چیه ؟ 

ترسم از اینه که دوره جدید فرار مغزها شروع بشه و مانا هم جلای وطن کنه.  

6.و تازه اونقدر اعتماد به نفسش بر اثر این اکتشافات بالا رفته که یه روز که آقاجون 

با دایی جون یه ذره پدرانه تر از مواقع عادی گفتمان میکرد ، مانا خانومی از اتاق اومد 

بیرون و در قالب یه روانشناس یا جامعه شناس خبره ، به آقاجون تذکر جدی داد که : 

" نباید با بچه اینجوری صحبت کنید . "  

7. از هرچه بگذریم ، سخن عکس خوشتر است. 

فقط توضیح اینکه اگه در یکی از عکسها ، زیر چشم چپ این حقیر ، اندکی رد نوازش

رو مشاهده کردین ، بدونین که ربطی به ک.و .د .ک آزاری نداره و با پدیده جدیدالوقوع 

خواهر آ.زا.ر.ی مرتبطه.