تبليغاتX
مانا و مانیا (دخترای آسمون) - استفاده ابزاری

مانا و مانیا (دخترای آسمون)

داستان زندگی

سلام

۱.دردسرهای پروژه سوراخ کردن گوش ما از دردسرهای پروژه

فاکتور ۸ هم بیشتر شد.

به عبارت دیگر بعد از این همه دردسر ، شکست پروژه رسما

اعلام شد و دیگه خبری ازش نیست تا چند سال بعد.

این همه الکل و پماد خشک کننده و جیغ و سر و صدا هم نتونست

کاری از پبش ببره و بخاطر ترس از عفونت ، فعلا بی خیال گوشواره.

فعلا مجبوریم به همون چندتا النگویی که بابایی تو ذهنشه واسه ما

بخره دلخوش باشیم. 

۲. انگار حرف قدیمیا هم تو همون زمون قدیم اعتبار داشته و بس.

میگین باز چی شده ؟

اینارو بذارین کنار هم تا متوجه بشین :

۱.۲. قدیمیا گفتن : سلام سلامتی میاره.

۲.۲. مدتیه که سلام دادن من ترک نمیشه و هر کی رو می بینم به یه

"سلام ، خوبی ؟ " مهمونش میکنم.

۳.۲. تو همین مدت ، من از روی صندلی افتادم ، از روی نیمکت پارک

افتادم و سرم ... ، پام افتاده تو جوی آب ، بر اثر برخورد با اشیا و

مانیا چند جا از بدنم کبود شده و ... .

تازه مانیا که از من کمتر سلام میکنه ، کمتر هم آسیب میبینه.

میگم اگه یه موقع سلام نکرده از کنارتون رد شدم بذارین به حساب

پیشگیری بهتر از درمان است.

۳.ما که همینجوریش هم  قصد نداشتیم جای هم امتحان بدیم اما

با وضعیت فعلی اصلا شیطون هم بخواد گولمون بزنه ، نمیتونه.

آخه فعلا من کارای روزمره رو با دست چپ انجام میدم و مانیا با

دست راست.

یا شاید هم برعکس ، چون ما دست چپ و راستمونو بعضی وقتها

قاطی میکنیم.

البته به قید زمان "فعلا" توجه داشته باشین ، چون ممکنه چندوقت

دیگه همه چیز هماهنگ بشه و اونوقت شیطون ...

۴.شما بگین حالا چه فرقی میکنه جای ۴ و ۵ رو اشتباه بگیم؟

یا اینکه اول ۸ باشه و بعد ۷.

مهم اینه که آخرش قراره تا ۱۰ بشمریم که میشمریم.

اصلا شاید از اول هم ترتیب اعداد اینجوری نبوده و بر اثر مرور زمان جای

این اعداد عوض شده و ...

۵.محض خاطر شما ، ایندفعه لباسامون متفاوته تا قاطی پاتی

نشیم.

یه نی نی هم تو عکسامون مشاهده میشه که اسمش پارساست

و مهمون ما بودن.

ما هم ازش استفاده ابزاری کردیم و گذاشتیمش وسط عکس تا بگیم

اونی که سمت راست پارسا مشاهده میشه منم و اونی که سمت

چپ پارساست هم معلومه که مانیاست.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 12:8  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  |