تبليغاتX
مانا و مانیا (دخترای آسمون)

مانا و مانیا (دخترای آسمون)

داستان زندگی

سلام

۱.به سبک آقای فردوسی پور :"چه میکنن این بوسه ها"

معجزه میکنن این بوسه ها.

کافیه جاییمون درد بگیره ، سریع میریم پیش مامانی و بابایی و

میگیم : درد

به محض اینکه مامانی یا بابایی ، محل درد رو بوس کنن ، میشه

مث روز اول، سالم و بدون کوچکترین درد

تازه بعضی وقتها واسه محکم کاری ، همینجوری یه جارو نشون

میدیم و میگیم درد  و چندتا بوسه ذخیره می کنیم برای روز مبادا.

یادتون باشه حادثه خبر نمیکنه.

۲.وای از دست این مامانی و بابایی

رفتن ۲ تا ... خریدن واسه ما و توقع دارن بشینیم روی اونا و گلاب به

روتون ... .

الان هم ۲ هفته اس که دارن التماس میکنن که ... و ۲ هفته اس که

شرم و حیا اجازه نمیده ما چنین کاری رو انجام بدیم.

آخه مگه پوشک چه بدی داره که میخوان مارو ازش جدا کنن؟

۳.خوب مانا هم حق داره طفلک.

خداییش ضایع نیست تو عصر تکنولوژی ، مث قدیما موقع خواب با

شمردن گوسفند به خواب بری؟

تازه ما هم که تا ۳ بیشتر بلد نیستیم بشمریم.

اینه که مانا به محض قرار گرفتن روی پای مامانی به قصد خواب

میگه : مامانی ، عروسک.

و این یعنی مامانی در اوج خستگی باید بخونه :

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده و ... .

و این لالایی خوندن تا اونجا ادامه پیدا میکنه که یا مانا بخوابه یا

مامانی خوابش ببره.

۴.انگاری هر چی بزرگتر میشیم دردسرهای واکسن هم بیشتر میشه

چه بدبختی داشتیم با این واکسن ۱۸ ماهگی.

تب چند روزه ، استامینوفن و ... ، بهانه گیری به مقدار فراوان و مامان و

بابای از پاافتاده.

مانا میگه : وقتی واکسن ۱۸ ماهگی این همه مصیبت داره ، حتما واکسن

۱۰۰ سالگی ، آدمو میکشه.

۵.خیلی دختر خوبیه این مانا.

فقط بعضی وقتها که دندوناشو روی هم فشار میده و یه جوری آجی آجی

میگه باید ازش دوری کرد .

 وگرنه یه یادگاری روی تنت میندازه قواره شاهکارهای هنری

بعدش هم انگار نه انگار که چه بلایی سرت آورده ، در نهایت خونسردی

حتی به تهدیدهای بابایی و مامان هم توجهی نمیکنه .

معذرت خواهی و بقیه موارد پیشکش.

همین کارارو میکنه که چندروز پیش که مامانی بازوشو بررسی میکرد یه

لکه کبود متمایل به سیاهی دید به اندازه دندونهای من که در مقوله دفاع

مشروع قابل بررسیه.

۶.موهای جدیدمون هم دارن جا میفتن.

تو عکسها میتونین ببینین.

فقط اگه از این مدل مو استفاده کردین، بگین از کجا الهام گرفتین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:51  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  | 

سلام

۱.از خواب میپرن و فکر میکنن یه تصمیم فوق العاده گرفتن .

سریع تصمیمشونو به اجرا درمیارن.

نتیجه تصمیمشون چیز ضایعی از کار در میاد

از شدت ناراحتی خوابشون نمیبره

در عالم خواب و بیداری تصمیم به اصلاح تصمیم قبلی میگیرن

سریع تر از دفعه قبل اجراش میکنن

و

دیگه ادامه نمیدیم.اما اگه خواستین بفهمین چی میشه ، دوباره

برین از خط سوم شروع به خوندن کنین و ...

اینا که گفتیم الگورتیم تصمیم گیری بزرگتراس

میگین چی شده

هیچی ، اومدن موهای مارو سر و سامون بدن ، بردنمون آرایشگاه و

موهامونو کوتاه کردن

بعدش هر کی دید گفت : چه پسرای دوقلوی بانمکی

بعدش بخاطر اینکه از این وضعیت خلاص بشن ، تصمیم گرفتن  ببرن

و گوشمونو سوراخ کنن.

و اینکارو کردن و ما  

۲.گفتیم بذل محبت ، اما دیگه نه اینقدر

این مانیا دیگه شور هر چی مهرورزیه درآورده و بی خیال نمیشه.

بوسه هاشو هم از هیچکی دریغ نمیکنه.

تازه با چنان پشتکاری طرفو میبوسه که انگاری میخواد بخوردش.

۳.درسته که خیلی قدیمی نیستیم اما حرف قدیمیا واسمون سنده

که : یه نه بگو و خودتو خلاص کن.

ما اینروزه مدام در حال خلاص کردن خودمونیم.

هر چی که از ما بخوان یه نه میگیم و ... 

۴.حالا گوجه فرنگی و ماست به هم میسازن یا چه خواصی دارن مهم

نیست.مهم اینه که اگه این چیزا سر سفره باشن تکلیف غذای ما دوتا

مشخصه.بقیه غذاهای سر سفره حکم سرگرمی و تفریحات سالم رو

واسه ما دارن و ....

۵.اینا هم آخرین عکسهایی که با موهای قدیمیمون گرفتیم  .

ببینید که با ۴ تا شوید چه هنرنمایی میشه کرد.

عکس جدیدتر هم تا موهای جدیدمون جا نیفته خبری نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:49  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  |