تبليغاتX
مانا و مانیا (دخترای آسمون)

مانا و مانیا (دخترای آسمون)

داستان زندگی

سلام

ای وای ،دومین نوروز عمرمون داره نزدیک میشه و بعد از اون میتونیم

ادعا کنیم که با گذران کمتر از ۱.۵ سال از عمرمون در۳ سال ۸۶ ، ۸۷ و

 ۸۸ ، به نوعی پیشکسوت نی نی ها حساب میشیم.

نی نی ها ، خاله جونیا و عموجونیا

عیدتون مبارک

و حالا امیدواریهای ما واسه سال جدید  :

۱.خدا کنه تو سال جدید حداقل ۴ تا مسافرت ۳ ماهه بریم شمال

اینجوری نه دل کسی واسه کسی تنگ میمونه و نه شلوغ کاری

ما تو شلوغی دور و برمون به چشم میاد.

۲.خدا کنه اعلام بشه طبق سهمیه بندی جدید ، ۱۷ تا دندون واسه

هر نی نی کافیه و اینجوری از شر دندونای جدید خلاص شیم.

۳.خدا کنه واسه یه بار هم که شده مامانی یادش بره ساعت ۱۰ شب

شده و وقت ریختن قطره آهن توی حلق ماست.

مامانی ممکنه خوردن غذارو فراموش کنه اما قطره آهن رو هرگز

۴.خدا کنه تو سال جدید ، تلویزیون فقط تبلیغات بازرگانی پخش کنه تا

ما از جلوی تلویزیون کنار نریم.

۵.خدا کنه هنوز سال جدید به نیمه نرسیده این پرده پنجره تو هال

بالاخره از جاش کنده شه و بیفته پایین.آخه همین حالاش هم خیلی

از زمان بندی انجام این پروژه عقبیم.

۶.خدا کنه یا قدمون بلند بشه یا پایه میز کامپیوتر کوتاه که خیلی وقته

از دنیای کامپیوتر بی خبریم .

۷.خدا کنه اگه شده حتی یه بار ، آب خونمون قطع بشه تا مامانی و

بابایی تو پروژه شستن دست و پای ما بعد از صرف حتی یه اپسیلون

ماده خوراکی ناکام بمونن.

۸.خدا کنه سال جدید چندتایی ۳۰ مهرماه داشته باشه تا حسابی جشن

تولد بگیریم و خوش بگذره. یکیش هم تو بهار باشه بدک نیست.

۹.خدا کنه یه روز که مامانی یا بابایی دارن واسه خودشون چای میریزن

فراموش کنن و واسه ما هم یه فنجون کوچولو چای لطف کنن.

آخه بابا جون همه حرفای دکترا رو که نباید گوش کرد.

حالا خوبه ما هوس قهوه و نسکافه نمیکنیم.

۱۰.خداکنه هیچ ویروس و باکتری و میکروبی که مریضی با خودشون

میارن، آدرس خونه ما و بقیه نی نی هارو پیدا نکنن و یه سال سبز و

شاد منتظرمون باشه.

و اما عکس

وقتی هنوز لباس عیدمونو نپوشیدیم خوب عکس هم نداریم دیگه.

اما جبران میکنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:45  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  | 

سلام

هرچند کمی ، فقط کمی ، شر شده اید

اما بزنم به تخته ، محشر شده اید

۵۰۰ روز از حضورتان می گذرد

و روز به روز خوردنی تر شده اید

۵۰۰ روزه شدن یه حس عجیبی به آدم میده که حتی یه ساله

شدن هم نمیده .

چون از چند وقت جلوتر منتظری که یه ساله بشی و بقیه هم

حواسشون به یه ساله شدنت هست ولی ۵۰۰ روزه شدن با

یه غافلگیری همراهه که یهو متوجه میشی ای وای چقدر روزا

زود گذشته و دیگه نی نی نیستی

راستی خوبه که ما و این مناسبتهای مهم هستیم تا بابایی

یه تکونی به خودش بده و دو خط شعر از خودش در وکنه

خوشبختی ، یعنی که ۲ تا دختر ناز

تو دل برو و عروسک و چشم نواز

یعنی که ۱۰۰۰بار در ۵۰۰ روز

با دیدنشان روز تو گردد آغاز

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 18:10  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  | 

سلام

۱.شما یه ماموریت تاریخی بزرگ رو دارین به انجام میرسونین و

اون هم تصحیح این باور ذهنیه که :

"نی نی های دختر آرومتر از نی نی های پسرن"

اینارو بابایی خطاب به ما گفته.

بابایی و مامانی که معتقدن ما داریم این ماموریت رو به نحو احسن

انجام میدیم، تا نظر بقیه چی باشه.

۲.خودمون هم موندیم که چه سری تو این کاره؟

با این که مامانی از یه ظرف و یه نوع غذا تو بشقابهای ما غذا میریزه

اما باور کنین غذایی که تو بشقاب مانیاست خوشمزه تر از غذاییه

که تو بشقاب منه 

تازه آبجی مانیا هم همین نظر رو راجع به غذای من داره.

در نتیجه سر سفره من از بشقاب مانیا غذا میخورم و مانیا از بشقاب

من

اینجوری غذای هردومون خوشمزه میشه

۳.از وقتی رفتن تو خیابونو تجربه کردیم همش به این فکر بودیم که

اگر یه موقع گم شدیم و آقا پلیسه پیدامون کرد و اسممونو پرسید

چی بهش بگیم.

حالا بعد از چند روز مطالعه مشکلمون حل شده

دیگه هر کس از من میپرسه اسمت چیه ؟ با افتخار میگم : مانا  

مانیا هم اسمشو بلده اما یه خرده یواش میگه و ممکنه اگه گم بشه

به این زودی پیدا نشه.

۴. حالا خوبه ما از مامانی و بابایی نمیخوایم هر شب لغتنامه دهخدا رو

واسمون بخونن

از کل کتابهایی که واسمون خریدن دو تا جلد کتاب مونده که هر وقت

میخوایم واسمون بخونن قیافه شون یه جوری تو مایه های" ای بابا از

دست اینا" میشه

ما که چیز زیادی نمیخوایم . شبی ۱۰۰ بار این جلدهارو برای ما میخونن

کار شاقی کردن؟ 

۵.این هم چند تا عکس که چون من خیلی تو حس و حال عکس گرفتن

نبودم ، اون ته رنگ ناراحتی که تو صورت من دیده میشه مربوط به

همین موضوعه 

مانیا و مانا

مانیا جون

مانا جون

مانا و مانیا

مانیا جون

مانا جون

مانا و مانیا

مانیا جون

مانا جون

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 17:20  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  |