۱.لو رفتیم.![]()
![]()
دیگه مشخص شده که وقتی ما بصورت خودجوش
مامانی و بابایی
رو پشت سر هم بوس می کنیم یا وقتی که من بصورت رگباری و
با لحن مهربانانه ای میگم مامان مامان
حتما میخوایم یه کاری
رو انجام بدیم که نباید انجام بدیم.![]()
![]()
تازه بابایی اسم اون بوسهارو هم گذاشته:
بوس رشوه ای![]()
![]()
۲.اون خونه رو که یادتونه تو عکسهای قبلی![]()
![]()
اینقدر این مانا خانومی به جای اینکه از در وارد و خارج خونه بشه
از دیوار وارد و خارج شد که بابایی و مامانی خونه رو جمع کردن![]()
احتمالا هم تا وقتی که فرهنگ ورود و خروج از در، در مانا نهادینه
نشه ، خبری از خونه نیست.![]()
![]()
تازه خبر ندارن که مانا میخواست وارد شدن از پنجره رو تست بزنه.![]()
۳.حقشه که اون پایین مبل وایسته و زار بزنه که یکی بزاردش اون
بالا کنار من که با یه حرکت از مبل و صندلی میرم بالا![]()
آخه وقتی آبجی مانا ۲ ساعت ۲ ساعت جلوی تلویزیون مشغول
دیدن تبلیغاته و حتی یه فریم از تبلیغاتو از دست نمیده، من دارم تو
تمرین بالا رفتن ، عرق میریزم.![]()
![]()
تو رو خدا اگه کسی یه سی دی یا دی وی دی از تبلیغات تلویزیونی
داره بفرسته واسه مانا که اینهمه جلوی تلویزیون منتظر نشینه![]()
۴.اگه تا به حال قدم زدن تو پیاده رو رو تجربه نکردین حتما این کارو
بکنین که پشیمون نمیشین![]()
![]()
ما که جمعه پیش برای اولین بار با پای خودمون تو مسیر زندگی
قدم زدیم.![]()
![]()
مامانی و بابایی یه خرده تو دست و پا بودن اما خب ما هم که بی
دست و پا نبودیم .![]()
![]()
با مانا که صحبت میکردیم قرار گذاشتیم اگه مامانی و بابایی بتونن
پا به پای ما بیان
، یه برنامه پیاده روی تو خیابون اصلی بذاریم
واسه هفته بعد.![]()
![]()










