۱.این چند روزه ،چند متری به مساحت خونه ما اضافه شده .
اون هم با تلاشهای بی وقفه خانوم مانیا![]()
به عبارت صحیح تر حالا فضای مرده زیر راحتی ها و میز تلویزیون
بعنوان انباری وسایلی مثل کنترل ها ، اسباب بازیها و هر چیزی که
اون زیر جا بشه مورد استفاده قرار میگیره.![]()
تازه وقت مانیا هم پر شده. چون کلی از وقتش صرف دراز کشیدن
و زل زدن به اون انباری میشه.![]()
هر چیزی هم گم میشه ممکنه بشه اونجا پیداش کرد.![]()
![]()
۲.ما فقط می خواستیم مامانی و بابایی رو سورپرایز کنیم که
اینجوری شد.![]()
یعنی می خواستیم بعد از اینکه حموم رو تمیز کردیم بهشون خبر
بدیم که من عجله کردم و یه شامپو رو بردم به بابایی نشون بدم
که یهو پریدن و مارو از تو حموم بیرون آوردن و کارمون نیمه تموم
موند و در حموم هم از اون به بعد قفل شد.![]()
طفلکیها دلشون خوش بود که بعد از مدته ما داریم بدون دردسر
واسه خودمون بازی می کنیم که ...![]()
بابایی میگه اگه همینجور پیش بریم ممکنه مارو بعنوان
محور جدید شرارت به دنیا معرفی کنه.![]()
![]()
خوب و بدش رو نمیدونیم ، اما همین که یه عنوان به این
باکلاسی واسه خودمون پیدا می کنیم خیلی خوبه.![]()
![]()
۳.نمیدونم با این مانیا چیکار کنم؟![]()
تا میخوام با هاپو یا عروسک بازی کنم مانیا خانوم هوس میکنه
اونارو بذاره رو پاش و بخوابونه.![]()
این هم شد برنامه ریزی خواب؟![]()
۴.ممکنه به زودی خونه ما بعنوان یکی از شعب شورای حل
اختلاف خانواده معرفی بشه از بس که مامانی و بابایی بین
ما پادرمیونی کردن و مشکلاتمونو حل کردن![]()
![]()
۵.این هم عکسهایی توی چاردیواری که فکر نکنین ما همش
بیرونیم و هیچوقت تو خونه بند نمیشیم..![]()
![]()















