تبليغاتX
مانا و مانیا (دخترای آسمون)

مانا و مانیا (دخترای آسمون)

داستان زندگی

سلام

۱.دیگه نشنویم کسی بگه :

"نی نی ! برو شیرخشکتو بخور "

یا اینکه :

"نی نی ! هنوز دهنت بوی شیرخشک میده"

آقایون، خانوما !

دوران شیرخشک تموم شد.

از این به بعد واسه ما شیر پاستوریزه سرو خواهد شد.

فقط از یه چیزی می ترسیم

اینکه نکنه فردا بگن :

"وا وا ، چه دخترای پاستوریزه ای"

۲.حالا که دوران شیرخشک تموم شده ، دلیلی نداره

بقیه واسه کارای ما تصمیم بگیرن.

مثلا اگه ما آب می خوایم ، نمیشه که هر کی نزدیکتره

بره واسمون آب بیاره.

پس حق انتخاب چی میشه؟

همینه که الان دیگه خودمون اعلام می کنیم از دست

چه کسی آب رو تحویل می گیریم.

البته اگه خیلی زیاد تشنه باشیم شاید یه ذره تخفیف

بدیم.فعلا که پیش نیومده.

۳.باز هم با توجه به اتمام عصر شیرخشک و لزوم ایفای

نقش بیشتر در امور خونه ، کارهای خونه به شرح ذیل

تقسیم بندی شد :

جواب دادن به تلفنها ، رسیدگی به عروسکها و سرکشی

به اتاقهای خونه بر عهده مانا نهاده شده است.

"جمله بالا رو که داشتین"

امور فنی و هر چیزی که ربطی به وسایل صوتی و تصویری

و یا سیم برق داشته باشه مربوط به مانیا میشه.

امورات آشپزخونه فعلا به صورت مشترک ساماندهی خواهد

شد.

۴.این هم چند تا عکس مربوط به خواب که کاملا شایعات

مربوط به نخوابیدن مارو خنثی میکنه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:13  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  | 

سلام

۱.اولش فکر می کردیم چون نمی خوان پول خرج کنن

واسمون روروک نخریدن

بعدش فکر کردیم به خاطر بی خیالی ، هیچ اصراری به

راه رفتن ما ندارن

بعدترش فکر کردیم حوصله ندارن که بیشتر از چند قدم

دستمونو بگیرن تا راه بریم

بعدترترش فکر کردیم از ترس کثیف شدن دیوار ، مواظبن

که زیاد دستمونو به دیوار نگیریم

اما

این چند وقته که خودمون بلند میشیم و چند قدم راه میریم

اونقدر خوشحالند که تازه متوجه شدیم که می خواستن

روی پای خودمون بایستیم

و

با پای خودمون راه بریم

شرمنده بابت اونهمه فکرای جورواجور

۲.من از کجا میدونستم نباید واسه هر کاری که انجام میدم

توقع تشویق داشته باشم یا خودمو تشویق کنم؟

اصلا چرا وقتی بابایی و عموها واسه هر کاری که آبی ها

انجام میدن دست میزنن و دایی ها وآقاجون واسه هر کاری

که قرمزها انجام میدن ، کسی بهشون هیچ لقبی نمیده.

اما به من که خودمو تشویق می کنم و واسه خودم دست

میزنم ، میگن "خودشیفته"

۳.یه ساعت صحبت می کنم ، اونوقت از بین اون همه حرف،

فقط چند تا کلمه ای که دوست دارن بشنون رو میگیرن و

بقیه رو بی خیال

حیف این همه انرژی که صرف فک زدن می کنم این روزا

۴.به چند تا کلمه تو مایه های "هیس" و " نکن" نیازمندم.

چون وقتی این کلماتو بکار میبرم خیلی متقاضی داره.

۵.فقط اینو هم بگم که من مانیا نیستم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:43  توسط بابا/مامان/مانا/مانیا  |