۱.اینکه یه دختر خانوم باشخصیت
تمایل داشته باشه
هر جایی مامانش میره همراهش بره و به عبارت بهتر
به مامانیش پیوست شده باشه، دلیل نمیشه بهش بگن
" مانیا سریش "![]()
احتمالا به خاطر همین برچسب هاست که بشر هر روز
تنهاتر از پیش میشه![]()
![]()
(جمله بالارو داشتین؟
، باز هم مارو جدی نگیرین
)
۲.چند وقتی بود مانا میگفت حالا که یه سال بزرگتر
شدیم باید یه خرده بیشتر با بزرگترها قاطی بشیم تا یه
موقع فکر نکنن داریم خودمونو واسشون می گیریم![]()
![]()
در اولین اقدام در خودمونی سازی هم یه نفر رو در
نظر گرفتیم که تو خونواده مامانی کمترین فاصله
سنی رو با ما داره (حدود ۱۵ سال ناقابل
)و اینجوری
شد که دایی سعید تبدیل شد به سعید خشک و خالی
بدون پیشوند و پسوند![]()
![]()
![]()
و از همون موقع و به خاطر تاکید بر موضوع خودمونی
بودن ، مانا هر چند دقیقه یه بار صدا میزنه : سعید ![]()
![]()
۳.باز هم به خاطر اینکه یه سال بزرگتر شدیم و باید
در امور خونه به مامانی و بابایی کمک کنیم ، مانا وظیفه
بستن درهای باز و باز کردن درهای بسته رو تو خونه
به عهده گرفته و مدام در حال انجام وظیفه است.![]()
![]()
فقط بعضی وقتها یادش میره که من توی چارچوب موندم
یا پشت در نشستم و همینجور بی وقفه به انجام وظیفه
ادامه میده![]()
![]()
۴.آخیش !
به هر حال بعد از چند ماه تلاش نافرجام ، بالاخره موفق
شدیم بفهمیم وقتی شیشه میشکنه چه صدایی میده![]()
![]()
شیشه مورد مطالعه هم شیشه میز تلویزیون خونه مامانی
مامانی بود.![]()
![]()
البته شیشه سابق ![]()
چون در اثر مطالعات ما به پودر شیشه تبدیل شد.![]()
![]()
۵.این هم یه دست و دلبازی دیگه در انتشار عکس![]()
![]()

























