۱.نمی دونم کی به این مانیا مجوز حرکت چهار
دست و پا داده؟![]()
![]()
![]()
آخه هیچ چی رو رعایت نمیکنه.![]()
![]()
![]()
حق تقدم رو که بی خیال،انگار اون آبجی بزرگه
است و ما آبجی کوچیکه![]()
![]()
![]()
موقع گردش هم نه به چپ نگاه میکنه و نه به
راست.![]()
![]()
![]()
تازه اصلا عین خیالش نیست که بعضی وقتها
من تو مسیرش خوابیدم.چنان از روی من رد میشه
که انگار از روی یه بالش رد شده![]()
![]()
![]()
اون هم با ۵/۷ کیلو وزن![]()
![]()
![]()
۲.من بزرگترم که باشم.دلیل نمیشه که هر چی
هر چی تو دستم بود و مانیا خواست بهش بدم![]()
![]()
تازه مانیا که خواهش نمیکنه بهش بدم، خودش
سعی میکنه به زور ازم بگیره![]()
![]()
![]()
اما دیگه من کوتاه نمیام که هیچ ، تلافی هم
می کنم.![]()
![]()
![]()
۳.دیگه از این خونه های کوچیک ۱۶۰-۱۵۰ متری
خسته شدیم![]()
![]()
![]()
دوست داریم بریم تو حیاط و واسه خودمون دور
بزنیم اما همه وظیفه خودشون میدونن مواظب
باشن که ما این کارو نکنیم.![]()
![]()
![]()
نکته : مانا و مانیا از وقتی دنیا اومدن تو خونه بابا و
مامان مامانی تو شمال بودن![]()
![]()
![]()
نمیدونن که اون خونه ای که بهش میگن کوچیک،
خیلی بزرگه ، با یه حیاط خیلی بزرگتر ![]()
![]()
![]()
اگه بدونن که قراره چند وقت دیگه برگردن خونه
خودمون که یه آپارتمان ۱۰۰ متری بیشتر نیست
و تازه حیاط هم نداره ، چی میگن![]()
![]()
![]()
۴.وای که رفتن تو خیابون چقدر حال میده![]()
![]()
هر ماشین و موتوری که رد میشه ، از جایی که
دیده میشه تا جایی که دیگه دیده نمیشه، دنبال
می کنیم.![]()
![]()
![]()
اما دریغ از یه بوق ناقابل که به افتخار ما بزنن![]()
![]()
۵.دیروز آبجی مانیا خودشو زد به مریضی که با
بابایی بره بیرون![]()
![]()
![]()
البته آقای دکتر فهمید که چیزیش نیست و فقط
میخواسته با بابایی گردش کنه![]()
![]()
![]()
فکر نکنم این راه دیگه واسه بیرون رفتن من
جواب بده![]()
![]()
![]()
۶.مسابقه هم نداریم![]()
![]()
![]()
به ترتیب از بالا:
مانیا ، مانا ،مانا و مانیا ، مانا ، مانیا![]()
![]()
![]()





